تبليغاتX
خاطرات یک دکتر تنها
سلاااااااااااااااااااااام!!!

چندین قرنه که  به اینجا سرنزدم!!

الان فرودگاهم!!پروازم تاخیر داره!!تا الان نیم ساعت!!

میگن تاخیر زیر دوساعتو لزومی نمیبینن که بهمون بگن!!

من ناهارنخوردم!!یعنی نتونستم بخورم!!آخه فک کردم داره مپرهَ!! بدوبدو اومدم!!!!!

خداراننده محترم رو هم خیر بده!!دمش گرم تند اومد!!

ماداریم به خانه میرویم تا خودمان هم بپریم!!

مثل یک هواپیما!!!

مقصد خانه بخت!!

+ ??????? dochtor ? دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ??? 4:52 PM |

به دنبال اونی هستی،که دنبالت نمیگرده

تو این تقویم تنهایی،چقدر این فصل تو سرده

 

طناب دارتو وا کن،برای مردنت زوده

اونم یک روزی میفهمه،کی اینجا عاشقش بوده

 

تو این دنیا یکی هم هست،بفهمه همه درداتو

اگه اون رفت،خدا مونده،بگو با اون تو حرفاتو

 

اگه سهمت تو اون دریا،یه موج بی وفایی شد

نباید با دلی تنها،اسیر این جدایی شد

 

باید با سرنوشت جنگید ، تو هم حقتو میگیری

طناب دارتو وا کن ،تو داری ساده میمیری

+ ??????? dochtor ? سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ??? 1:44 PM |
سلااااااااااااااااام به همه!!

چندین وقته ک نیومدم! دلیل دارم!

مشکلات و مسائل زندگی نمی ذاشتن ک!!

مخصوصا امتحان علوم پایه!

آخ ک چه صفایی بود اون دوماه!فقط گشتم و خوش گذروندم!

بعدم ده روز آخر اومدم اینجا و شروع کردم ب خوندن!!

آخرش بود!!

خدا یاریمان کرد در حد تیم ملی!!

دمش گرم!!

انقدامتحان خوب بود ک نگو!!

مادر گرامی هرروز میگف دکی!! پاشو درس بخون!!انقدنگرد!!

من:همه پاس میشن!! آسونه!!

مام:همه پاس میشن چون جدی میگیرنش!!نه مث تو انقدبیخیال!!آخر اگه نرفتی پرستاری یا مامایی!

من: نمیرم!! غصه نخور!!

روزهاگذشت!!ما گشتیم.. خوش و خرم!!! بعد اومدیم ده روز درس خوندیم و پاس گشتیم!!

از پس فردا هم بلاک قلب شروع شد و امروز هم امتحانشو دادیم رفت!!!

آی احساس دکتری ب آدم دس میده تو فیزیوپات!!!

 

+ ??????? dochtor ? سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ??? 12:51 PM |
نامه يک پسر شيطون به خدا !!!! ...
"کودکي به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه مي خوام.
بابي پسر خيلي شري بود.
هميشه اذيت مي کرد.
مامانش بهش گفت آيا حقته که اين دوچرخه رو برات بگيريم واسه تولدت؟

بابي گفت، آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و يه نامه براي خدا بنويس و ازش بخواه
به خاطر کاراي خوبي که انجام دادي بهت يه دوچرخه بده.

نامه شماره يک
سلام خداي عزيز
اسم من بابي هست.
من يک پسر خيلي خوبي بودم و حالا ازت مي خوام که يه دوچرخه بهم بدي.
دوستدار تو
بابي
....
بابي کمي فکر کرد و ديد که اين نامه چون دروغه کارساز نيست و دوچرخه اي
گيرش نمي ياد. برا همين نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابيه و من هميشه سعي کردم که پسر خوبي باشم. لطفاً واسه تولدم يه
دوچرخه بهم بده.
بابي
....
اما بابي يه کمي فکر کرد و ديد که اين نامه هم جواب نمي ده واسه همين پارش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابي هست.
درسته که من بچه خوبي نبودم ولي اگه واسه تولدم يه دوچرخه بهم بدي قول مي
دم که بچه خوبي باشم.
بابي
....
بابي کمي فکر کرد و با خودش گفت که شايد اين نامه هم جواب نده.
واسه همين پارش کرد.
تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که مي خوام برم کليسا.
مامانش ديد که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولي قبل از شام خونه باش.
....
بابي رفت کليسا.
يکمي نشست وقتي ديد هيچ کسي اونجا نيست، پريد و مجسمه مادر مقدس رو کش
رفت ( دزديد ) و از کليسا فرار کرد.
....
بعدش مستقيم رفت تو اتاقش و نامه جديدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
" مامانت پيش منه. اگه مي خواييش واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده! "

+ ??????? dochtor ? پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ??? 1:34 AM |

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند…

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید…

که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی …
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید …
وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم!؟

+ ??????? dochtor ? یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ??? 4:14 PM |
هرچه هستی باش

                                          اما کاش.........

 

نه!! جز اینم آرزویی نیست.......

 

هرچه هستی باش

                                          اما باش.....!!!!!

+ ??????? dochtor ? سه شنبه هجدهم آبان 1389 ??? 12:44 PM |

 

ای کاش می توانستم نشان دهم I wish l could make you

که تا کجا دوستت دارمUnderstand how l love you 

همیشه در جستجو هستم l am always seeking but

اما نمیتوانم راهی بیابم cannot find a way 

به آن آنی در تو عاشقم l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد the you_ which is beyond the

و تحسین می کند you of the world that is

آنی که تنها وتنها از آن من است admired and known by others

آنی که هرگز رنگ نمی بازد a you which is eapecially min

آنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم Which ,cannot evto love

 

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه هفتم مهر 1389 ??? 12:41 PM |

کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دهی پیش از آنکه خوب نگاهش کنی. پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ، پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، فکر می کردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخدو خورشید از پشت کو ه ها سرک می کشد در کنارش باشی!!!

+ ??????? dochtor ? یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ??? 12:30 PM |

هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباش گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به

 غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند

+ ??????? dochtor ? یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ??? 12:25 PM |

                                الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد



الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!



الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن



ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد



الف. لطفا موالیدتان را كنترل كنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!



الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!



الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع


الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع


الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!


الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!


الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!


الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است

+ ??????? dochtor ? سه شنبه دوازدهم مرداد 1389 ??? 10:59 AM |
اول یه کوچولو جای خالیم حس میشه

بعد پاک میشم

بعد فراموش میشم

بعد یه خاطره میشم

چه با خداحافظی٬ چه بی خدا حافظی

 

+ ??????? dochtor ? یکشنبه ششم تیر 1389 ??? 1:15 PM |
 

کاش امتداد لحظه هایم تکرار همیشه با تو بودن بود.
پس همیشه سایه سرم باش،
 که وجودپر مهرت شوق زندگی من است ،

باش و با بودنت باعث بودن من باش .

 روزت مبارک...

+ ??????? dochtor ? یکشنبه ششم تیر 1389 ??? 11:16 AM |
 
گل من گریه مکن

که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست

 

قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست

 

گل من گریه مکن

سخن از اشک مخواه    که سکوتت گویاست

 

از نگه کردنت احوال تو را میدانم

 

دل غربت زده ات          بینوایی تنهاست

 

من و تو میدانیم          چه غمی در دل ماست

 

گل من گریه مکن

اشک تو صاعقه است

 

تو به هر شعله ی چشمان ترم میسوزی

 

بیش از این گریه مکن

 

که به این غمزدگی بیشترم میسوزی

 

من چو مرغ قفسم

 

تو در این کنج قفس بال و پرم میسوزی

 

گل من گریه مکن

که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست

 

قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست

 

دل به امید ببند            نا امیدی کفرست

 

چشم ما بر فرداست     ز تبسم مگریز

 

در دندان تو در غنچه ی لب ها زیباست

 

گل من گریه مکن

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه دوم تیر 1389 ??? 2:8 PM |

 

 

شاید ...

ردپای آدم ها روی برف ...

شاید ...

ردپای آدمها روی برگ ...

برگ هایی که هرهفته از دکه جدا می شوند ...

شاید ...

همه زندگی همین باشه ...

ردپای آدم ها ...

 

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه دوم تیر 1389 ??? 2:2 PM |
نمیدانم ریشه ام در زمین بود یا در آسمان

شاید ریشه ام در رویا بود.رویایی که اسیرش بودم

اما

در رویای ساختگیم اثری از گرمی و عشق نبود

در خود بودم .فرو خورده و غمگین

تا شبی

از دور دست های دور

آنجا که فقط تلخی و سیاهی بود

ستاره ای نقره فام در شب هستی ام طلوع کرد

و من اسیر گهواره رقصان چشمانش شدم

گهواره نور.گهواره امید

گهواره عشق
و آرمیدم

رها

سرخوش

عاشق

آرام

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ??? 12:38 PM |
روز زن بر هر زن....

خواهر زن.....

برادر زن....

مادر زن.....

پدر زن......

سوزن زن.....

آمپول زن.....

پنبه زن....

بیل زن....

 جر زن....

زیر آب زن....

و بقیه خاندان زن مبارک باد!!!!!!!!

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 ??? 1:14 PM |

من نمیدانم!
کدام نگاه،
کدام جاده،
کدام حرف،
کدام صدا،
کدام رفتار،
کدام نبودن،
کدام خواستن،
کدام بودن،
کدام واژه،
کدام نخواستن،
کدام دوستت دارم،
کدام.....
تو را از من گرفت..
ولی!
من میدانم!
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است..
جایی بین خواستن و نخواستن..
جایی بین بودن و نبودن..
جایی بین رفتن و نرفتن..
جایی بین....... این نقطه های خالی ...
جا مانده ام!

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه پنجم خرداد 1389 ??? 8:23 AM |
 

دفتر خاطرات برای آنهاییست؛

که لحظه های شیرینشان،

در گذشته جا مانده!

اما؛

وقتی تو پیش منی،

دفتر خاطرات به چه دردی می خورد؟

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه پنجم خرداد 1389 ??? 8:20 AM |

کسی که با اون شهامت اینو دارم که خودم باشم .

کسی است که ازم می خواد که نقاب از صورتم بردارم و فقط اونی باشم که هستم.

ازم نمی خوای که بهتر یا بدتر باشم .

وقتی با تو هستم احساس زندانی رو دارم که بی گناهی اش به اثبات رسیده است .

نیازی به اون نیست که در برابرت جبهه بگیرم .

بتونم اونچه که فکر میکنم رو به زبان بیارم ، اونچه که واقعا تو دلمه .

با تو آزادانه نفس میکشم .

 در برابرت  می تونم به نارسایی ها ، حسادت ها ، تنفرها  ، پستی ها و پوچی های وجودم اعتراف کنم ؛

و با چنین اعترافی ،همه از وجودم سفر میکنن و تو دریای وجود تو محو میشن .

تو درک می کنی ، با تو نیازی ندارم که مواظب باشم ،

می تونم دعوات کنم ، بی توجه باشم و تحملت کنم .

بهتر از همه می تونم باهات ملایم باشی ، فرقی نمی کنه 

تو دوسم داری ؛

تو می فهمی ، آره می فهمی.

با تو می تونم گریه کنم ، آواز بخونم ، بخندم ،دعا کنم .

فهمیدی کی هستی ؟ باز می گم :

        ”      کسی که باهاش شهامت اونو دارم که خودم باشم .    “

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه پنجم خرداد 1389 ??? 8:19 AM |
 
دلي که عشق ندارد و به عشق نياز دارد،

آدمي را همواره در پي گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو مي کشاند.

خدا،آزادي،هنر و دوست

در بيان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وي کوزه ي خالي خويش را

از آب کدامين چشمه پر خواهد کرد؟


دکتر علي شريعتي

+ ??????? dochtor ? یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ??? 8:52 AM |
 
اما بازنگشتم ،
به بيراهه هم نرفتم
که من نه مرد بازگشتم !
استوار ماندن و به هر بادي به باد نرفتن دين من است.
ديني که پيروانش بسيار کم اند.
مردم همه زادگان روزاند و پاسداران شب. ( دکتر شريعتي)
+ ??????? dochtor ? یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ??? 8:49 AM |
سلاااااااااااااااااااااام به همه!!!!!!!!!!!!!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدامروز یه روز عالیه!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

معرکه!!! توپ!!!(به به)تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اگه بدونیییییییییییییییییید.....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بگم؟؟؟؟نه بگم؟؟؟!!!! بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز تولدمه!!!! ۲۰ ساله شدم!!!!! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدهوراااااااااااااا.......تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یکی از بهترین روزای عمرم بود!!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تولدم مبارک!!!!!!تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

زود بیاین بهم تبریک بگید!!!!!! منتظرماااااااااااااااااا.......

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ ??????? dochtor ? شنبه چهارم اردیبهشت 1389 ??? 11:20 AM |
سلااااااااااااااااااام به همه!!!!!!!!!!!!! هرچند دییییییییییر ولی اومدم!!!!!!!!!!!!!!!

من ۲۶ اسفند عموم فوت کرد!!!( خدا رفتگان همه رو بیامرزه) واسه همییییییین نتونستم بیام!!!!!!!!!! همگی عذر بنده رو بپذیرن!!! و البته یه اتفاق بسیییییییییییییار باحال در سال جدید رخ داد و اون به دنیا اومدن یه بچه ی زشت بود!!! عزیزم!!! بچه داداشم به دنیا اومد!!! گوگولیه انقد که نگو!!! و البته زشت!!!

در کل ما خوشحالیم هرچند عید نداشتیم اما خوش گذشت!!!!!

ما برای اولین بار در ایران عمه شدیم!!! چه صفایی دارد عمه شدن!!!!

یوهووووووووووووووووووووو!!!!!!!!!!

+ ??????? dochtor ? شنبه هفتم فروردین 1389 ??? 9:2 PM |

یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!
مرده می گه: برا چی این کار رو کردی؟
زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود…
مرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.
سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می کوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.
مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟
زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!

+ ??????? dochtor ? سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ??? 10:21 AM |

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
صبری داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی.....
را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید:چه عیبی ؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند

+ ??????? dochtor ? چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 ??? 10:47 AM |
ياد بگیریم  که : 1. با احمق بحث نکنیم و بگذاریمدر دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند. 2. با وقيح جدل نکینم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحمان را تباه مي کند . 3. از حسود دوري کینم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنیم باز هم از ما  بيزار خواهد بود . 4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق نداریم ترجيح دهیم چون سودی برای ما نخواهد داشت.

 

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونردبان را محکم گرفته که ما نیفتیم

 

+ ??????? dochtor ? سه شنبه یازدهم اسفند 1388 ??? 11:39 AM |

اگر کريستوفر کلمب ازدواج کرده بود،شايد هرگز قاره امريکا را کشف نمي کرد، چون بجای برنامه ريزی و تمرکز در مورد چنين سفر ماجراجويانه ای، بايد وقتش را به پاسخ دادن به همسرش، درباره پرسشهای زير مي گذراند :

-کجا داری ميری؟

-با کی؟

-واسه چی؟

-چطوری دارين می رين؟

-کشف چی؟

-چرا فقط تو؟

-تا تو برگردی من چيکار کنم؟!

-می تونم منم باهات بيام؟!

-کِی برمی گردی؟

-برای شام خونه ای ديگه؟!

-واسم چی مياری؟

-تو عمدا اين برنامه رو بدون من ريختی، اينطور نيست؟!

-جواب منو بده؟

-من می خوام برم خونه مامانم!

-من می خوام تو منو اونجا برسونی!

-ديگه هيچوقت به اين خونه برنمی گردم!

-منظورت چيه "اوکی"؟!

-چرا جلوم رو نمی گيری؟!

-من اصلا نمی فهمم اين کشف درباره چی هست؟

-تو هميشه اينجوری رفتار می کنی!

-آخرين بار هم همين کار رو کردی!

-می بينم اين روزها داری يه کارهايی می کنی!

-من هنوز نمی فهمم، مگه چيز ديگه ايی هم برای کشف کردن مونده!

ظاهرا در مورد اين يک موضوع، تمام فرهنگها به طرز وحشتناکی با هم وجه مشترک دارند

حالا فکر مي کنيد اون انقدر نابغه بود که مي تونست پاسخ اينهمه پرسشها رو بده و بدون برانگيختن سوظن بره آمريکا رو کشف کنه؟

تازه مي دونيم که اصلا قرار نبود بره آمريکا رو کشف کنه.. قرار بود بره هندوستان.. حالا فکر مي کنيد اگر از آمريکا بر مي گشت و ساری هندی برای زنش نمي اورد و مي گفت من به جای هندوستان رفتم آمريکا رو کشف کردم چه قشقرقي راه مي افتاد.. من که اون موقع اصلا دلم نمي خواست جای اون باشم!!!ا
+ ??????? dochtor ? چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 ??? 12:7 PM |
رنگ عشق


در و ديوار دنيا رنگي است.

 رنگ عشق.

 خدا جهان را رنگ كرده است.

 رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.

از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد.

اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي پروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباس‌اش رنگي‌تر است!

+ ??????? dochtor ? دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ??? 1:42 PM |


داد درویشــــی از ســـــر تمهیــــــد

سـر قلیـــان خـویـش را به مــریــــد

گفت که از دوزخ ای نکــــو کــــــردار

قـــدری آتـــش بـــه روی آن بگــــذار

بگـــرفـــت و ببــــــــرد و بــــــــاز آورد

عقــــــــد گــوهـــــــــر ز درج راز آورد


گفت کـه در دوزخ هـر چـه گردیـــدم

درکــــــــات جحیــــــــم را دیــــــــدم

آتـــــش و هیـــــــزم و ذغـــــال نبود

اخگــــــری بهـــــــر اشتعــــــال نبود

هیچ کـس آتشی نمـــی افـــروخت

زآتش خویش هر کسی میسوخت

صغیراصفهانی

همای مستان رو میشناسید؟؟؟؟؟؟؟

شعراش واقعا محشره..............................

+ ??????? dochtor ? دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ??? 2:14 PM |
بالاخره تموم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

امتحانارو میگم!!!!!!!!!!!! هووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااا.......................www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

بماند که چقد بدبختی و بی خوابی کشیدیم!!!!! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبماند که جز کتاب خوندن هیچ کار نکردیم....!!!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com بماند که به خاطرش راهیه بیمارستان شدیم!!!! بماند که در یه کلام مردیم!!! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اماااااااااااااااا... اینا که مهم نیس!!!! مهم اینه که تموم شدن!!!! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبه پایان رسید این فصل دشوار امتحانات!!!!!!!!!!

شادیه ملیه!!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com فردا دارم میرم خونمون!!!!!!! تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

وای خدای من!!!!!!!!!!!!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

بروبچز ۸۸ هم در حال حاضر علاف!!! به جرم تقلب گرفته شدن!!!! تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comهروز هم میبینیم میرن پیش این و اون التماس و گریه زاری!!!!!!!!!!! آخی!!!!!!!!!!!!!!

+ ??????? dochtor ? سه شنبه ششم بهمن 1388 ??? 11:32 AM |
| TOP |